
چند ماه قبل که ندا آقا سلطان کشته شد،خیلی تبلیغ شد که ندا شهید بزرگ جنبش سبز شود...نمی خواهم زیاد توضیح دهم فقط توصیه می کنم فیلم زیر را ببینید تا ببینید چگونه با احساسات ملت بازی کردند،در یک جمله "ندا بازیگر بود"!
35،2 مگابایت/با فرمت wmv
دانلود کلیپ تصویری
مستقیم یا غیر مستقیم
8،9 مگابایت/ با فرمت 3gp
دانلود کلیپ تصویری
مستقیم یا غیر مستقیم
فیلم با کیفیت سناریوی قتل ندا آقا سلطان
97 مگابایت/ با فرمت mpg
دانلود کلیپ تصویری
برگرفته از وبلاگ کلیپ ها موبایل مبارز
پی نوشت: یک دلیل واضح بر دروغ بودن ادعای تیر خوردن ندا در خیابان که البته در اوج جریان ندا به علت شوک حاصل از این ترور فریبکارانه در جامعه به آن دقت نشد این بود که در این عکس معروف از ندا،خونی از بینی ندا بیرون آمده که از نظر پزشکی کسی که تیر به آئورتش برخورد کرده و از بینی اش خون جاری می شود،به علت پر شدن مجاری تنفسی او از خون است! و چنین فردی بلافاصله خفه می شود،حال آنکه شواهد نشان می دهد او لحضاتی پس از جاری شدن خون زنده است!

دیروز شهر عزادار بود،اما داغش را تازه کردند...سینه می زد،اشکش را هم در آوردند...روضه خوان داشتیم ،دیگر چه نیازی به آتش زدن قرآن بود...آتش گرفتیم...پس آتش می گیرید!
حامیان موسوی دیروز در حالیکه همه ی مردم فریاد "مظلوم حسین" سر می دادند،مظلومیت امام حسین(علیه السلام)را دو چندان کردند...پرچم های مادرش را دریدند،مانند سگانی که هار شده اند پاچه ی خلق را گرفتند. پلیس فراریشان می داد به فرعی ها می رفتند تا پناه به خانه ی مردم گیرند،صاحبخانه ها راهشان ندادند،کتکشان زدند و شیشه هایشان را خرد کردند! تا دیروز می گفتند ما مردم هستیم،نه خس و خاشاک! آیا صاحبخانه ها مردم نبودند؟!! بالاخره یا شما مردم هستید یا آنانی که به طرفشان سنگ پرتاب می کردید. دیروز عملا اعلام کردید که از مردم جدا هستید،دقیقا مثل اول انقلاب که طاقت نیاوردند و بالاخره پنجه در صورت مردم کشیدند. تا دیروز اموال عمومی را تخریب می کردند می گفتند مال دولت است،ما هم مخالف دولت! خانه های مردم هم دولتی بود؟! سبزی که می پوشیدید نماد دین بود،قرآن دینی نبود که آتشش زدید؟خدا آتشتان بزند...کسی که قرآن را آتش زد در حلالزادگی اش باید شک کرد!
در این میان ممکن است عده ای بگویند ما "سبز هستیم اما اینهایی که دیروز آمدند که از ما نبودند!" در اینجا باید نکته ای را به آنها گفت...در اصول فقه گفته می شود که" تخصیص اکثر"،غلط است؛ یعنی مثلا نمی شود گفت "همه ی این صد نفر سبزند جز این هشتاد نفر" بلکه باید گفت "این صد نفر سبز نیستند به جز آن بیست نفر ". اما متاسفانه پس از انتخابات هر کاری که خواستند کردند آخرش هم گفتند نه اینها با ما نبودند...از فردای انتخابات بانک ها را تخریب کردند،سطل های زباله را آتش زدند و خلاصه شهر را به هم ریختند بعدش هم گفتند "اینها ما نیستیم....ولی ما بیشماریم!" عکس امام(ره) را پاره کردند ولی گفتند ما نبودیم،حالا قرآن را آتش زدند باز هم می گویند از ما نبودند! اگر اینها واقعا از شما نیستند پس دیگر کسی نمی ماند جر همان بیست نفر! راهتان را از آن هشتاد نفر جدا کنید...
قبل از انتخابات حدیثی از امام علی(علیه السلام) درباره ی دجال از بحار الانوار نقل می شد که:"...غالب پیروان او در آن روز اولاد زنا هستند و چیز سبزی بر سر و دوش دارند ..."(بحار الانوار ج۱۳ ص۹۶۵) نمی خواهم این حدیث را با همه ی پیروان امروز موسوی تطبیق بدهم اما امروز از پیروان موسوی تنها عده ی قلیلی مانده اند که دیروز قرآن آتش زدند و پرچم های عزاداری را پاره کرده و به سوی عزاداران سنگ پرتاب کردند.در روایت گفته شده "غالب پیروان" نه همه،پس به کسی بر نخورد اما به کسانیکه این اعمال زشت را انجام داده اند بر بخورد،نوش جانشان!
تمام پهنه ی صحرا سرش به بالین است
صدای موج ز ساحل، فرات غمگین است
صدای زمزمه ای از کویر می آید
و ذکر اهل سما هم الهی آمین است
کسی حوالی اردوی خیمه ها بیدار
کسی که گرم حفاظت ز آل یاسین است
کسی که در نگهش می توان علی(ع) را دید
سپهبدی که برایش کمینه ننگین است
رکاب اسب تو را باید آسمان گیرد
فدای فـاطمه(س)بودن نتیجه اش این است
زمین که زیر قدومت اذا وقع می خواند
تبسمی زده بر لب که طور سینین است
رجز نخوان چه نیازی به خواندنش داری؟
فقط بگو پدرت شـاه بدر و صفین است
به وقت رزم تو مردن وصیتی می کرد :
به جان مرگ قسم ضربه هاش سنگین است!
به آب دست نزد بلکه چشمه بالا رفت
که چشمه تشنه ی لب های ساقی دین است
هنوز دجله به آب فرات می خندد:
لیاقت تو همین تشنگی ننگین است!
خلاف قاعده شعرم ادامه اش گم شد
ادامه در کف محبوب عصر آدینه است...
شعر از: خادم الزهرا(س)

باور رایج اینست که ظهور، نقطه ی ثابتی از زمان است که گذر زمان همچون اتومبیلی ما را به طرف آن نقطه ی مشخص هدایت می کند. این باور به طور ضمنی این مطلب را به دست می دهد که اگر تا کنون ظهور اتفاق نیافتاده است، پس اصلا قرار نبوده اتفاق بیافتد و حتی اگر در مسیر زمان به عقب بر گردیم باز هم نباید به دنبال ظهور تا قبل از رسیدن به زمان فعلی مان باشیم زیرا ظهور به صورت بالقوه تنها در یک زمان وجود خواهد داشت و آن هم زمانی است که بالفعل می شود. در این دیدگاه، مشخص نبودن زمان ظهور به این معنی است که اگر چه ما زمان ظهور را به دلایلی نمی دانیم، اما همین که شب می خوابیم و صبح بیدار می شویم به ظهور نزدیک شده ایم و جای هیچ نگرانی ای نیست. به بیان دیگر این ظهور است که به ما نزدیک شده و به سمت ما می آید نه اینکه ما به سمت آن برویم. نتیجه ی این رویکرد آن است که در حقیقت، ظهور منتظر ماست نه ما منتظر ظهور؛زیرا ما نیازی به انتظار نداشته و همین که سوار بر مرکب زمان، به نقطه ی ظهور نزدیک می شویم کاری بس بزرگ و شایسته ی تقدیر انجام داده ایم!
حال اگر این فرض را صحیح بدانیم و نتیجه ای هم که در قبال انتظار به ما می دهد را بپذیریم خواهیم دید که به مسائلی بر می خوریم که به کلی مسئله را با مشکل مواجه می کند. طبق فرض بالا اگر زمان ظهور را یک زمان ثابت بدانیم، بشر هر قدر هم که خود را آماده ی آن بکند باز هم ظهور اتفاق نخواهد افتاد زیرا هنوز آن موعد خاص فرا نرسیده که ظهور فعلیت پیدا کند. با این فرض، ما شرایط وقوع ظهور را تابع زمان آن خواهیم کرد. حال اگر سری به متون دینی بزنیم به تناقضی آشکار می رسیم. اگر شرایط ظهور تابع زمان خاص آن باشد دیگر این دعای رایج که "اللهم عجّل لولیک الفرج"چه معنایی می دهد! هنگامی که قرار باشد ما بدون انتظار و صرفا با گذران شب و روز، یکدفعه به زمان ظهور برسیم دیگر تعجیل در وقوع آن فاقد معنی خواهد بود. حال آنکه در مذهب ما به دعا برای تعجیل فرج و آماده کردن خود برای آن بسیار تاکید شده است.
ادامه مطلب...

جنبش به حرکتهای اجتماعی ای اطلاق می شود که در آن عده ای از افرادجامعه جدای از آنکه تعدادشان کم باشد یا زیاد،برای رسیدن به یک هدف مشترک مبارزه می کنند. بنابراین آنچه که طبق این تعریف به عنوان رکن اساسی یک جنبش اجتماعی محسوب می شود "هدف مشترک" است نه تعداد. اینکه تعداد،رکن اساسی شکل گیری یک جنبش نباشد مایه ی خوشحالی حرکت موسوم به جنبش!سبز خواهد بود،چرا که دیگر لازم نیست برای اثبات خود،به دروغ "ما بیشماریم!" متوسل شوند. اما با این وجود مسئله ای که از تبدیل شدن این حرکت افسار گسیخته به یک جنبش اجتماعی جلوگیری می کند عدم وجود یک هدف مشترک در بین اکثریت اعضاست. در حقیقت سران این حرکت از ابتدا قصد داشتند با نشان دادن در باغ سبز ضمن عدم معرفی واضح و شفاف خود به مردم،دست به یارگیری از میان طرفداران سایر تیم ها بزنند،تیم هایی که اساسا از لحاظ سیستم بازی سیاسی با آنها تفاوت داشتند! همین امر سبب شد تا دقیقا در زمانی که میرحسین موسوی برای ادامه ی حیات سیاسی خود و رفیقانش نیاز مبرمی به تشکیل یک جنبش ساختگی داشت این جنبش قبل از تشکیل،متلاشی و دچار چند دستگی در اهداف شود! در حال حاضر دامنه ی اهداف افراد طرفدار این حرکت از استعفای رئیس جمهور تا براندازی نظام گسترده است.عده ای ولی فقیه را می خواهند ولی با احمدی نژاد مخالفند،عده ای هیچکدام را نمی خواهند(جمهوری ایرانی)،عده ای ولایت فقیه را می خواهند اما با ولی فقیه مشکل دارند،عده ای تنها با اختیارات ولی فقیه مخالفند و عده ای...! ملاحظه می کنید که این جنبش اصلا جنبشی نیست که حال بخواهیم بگوییم شکست خورد یا پیروز شد!
بنا های بسیاری در دنیا وجود دارد که بر اساس معماری ماسونی ساخته شده است. وجود این بنا ها در آمریکا و سایر کشور ها که لژ های فراماسونری رسما در آنها فعال است چندان هم عجیب نیست. برای مثال در تصاویر زیر، هتل Luxor واقع در لاس وگاس آمریکا را می بینید که به شکل یک هرم ساخته شده و مثلث فوقانی آن نیز مثلثی نور افشان است. چنانچه دقت کنید در این تصویر و همچنین در تمامی بناهایی که سعی می شود نماد هرم ناقص به تصویر کشیده شود، قسمت فوقانی هرم را با یک خط و یا با توخالی کردن مثلث راس هرم، از قسمت زیرین آن جدا می کنند.


به زعم برخی دیدن چنین بناهایی در ایران تقریبا محال است، چرا که امروزه در ایران هیچ لژ ماسونی ای فعالیت ندارد اما متاسفانه این بنا ها در ایران نیز وجود دارد برای مثال به دو نمونه از این بنا ها در مشهد و یک نمونه در تهران! اشاره می کنم:
1) (به نقل از سایت waiting.ir) استفاده از بناهای ماسونی شاهکار مسئولان امور فرهنگی مشهد مقدس است که از این دست میتوان به تصب نماد هرم یک چشم در بازار هنر کوهسنگی مشهد توسط شهرداری دومین کلان شهر مذهبی جهان اشاره نمود. لازم به ذکر است چراغهای تعبیه شده در نوک هرم شبها روشن میشوند و دقیقا همان هرم ماسونی وچشم درخشان را میتوان در معماری بازار هنر مشهد مقدس مشاهده نمود !! این بنای اصطلاحا فرهنگی 5 سال است که در حاشیه غربی پارک کوهسنگی مشهد جا خوش کرده و زوار و مجاورین در آن به تبادل فرهنگ و تجارت دین و مذهب خود مشغول هستند!!! متاسفانه در میان مسئولین شهر مشهد هنوز هستند کسانی که اگر نگوییم از روی عمد، در غفلت به سر می برند و اجازه می دهند تا در شهر مقدسی مثل مشهد اینگونه از نمادهای شیطانی استفاده شود.

ادامه مطلب...
...چنانچه در قسمت قبل نیز گفته شد، فراماسونری ریشه در تفکرات الحادی مصر باستان داشته و از این رو علائم و نشانه های آن نیز ارتباط تنگاتنگی با بنا ها و نماد های آن دوره دارد. نشان اصلی فراماسونری یک هرم ناقص به سبک اهرام ثلاثه ی مصر است که نوک این هرم، مثلثی درخشان قرار دارد و اغلب در آن یک چشم(چشم چپ) نیز دیده می شود. این مثلث با دو نام "مثلث نور افشان" و "چشم جهان بین،All seeing eye" شناخته می شود که چشم جهان بین نیز مربوط به چشم Horus یکی از خدایان مصر باستان(خدای خورشید) می باشد... از آنجا که اعداد و رموز آنها برای ماسون ها بسایر مهم بوده و عدد 13 نیز از اعداد مقدس آنهاست،این هرم نیز هرمی سیزده طبقه است.


نماد دیگر این بنایان ویرانگر متشکل از یک پرگار و گونیاست که در وسط آن حرف G نقش بسته است. در مورد اینکه حرف G مخفف چه کلمه ایست و به چه منظور در این علامت به کار می رود نظرات مختلفی وجود دارد؛ به عقیده ی برخی،این حرف ابتدایی کلمه ی God است اما همانطور که گفته شد ماسون ها از نماد های الحادی زیادی استفاده می کنند و این مسئله در این ادعای ماسون ها که می گویند In God We Trust(ما به خدا ایمان داریم) شک و شبهه ی جدی وارد می کند. البته این ادعا چندان هم بیراه نیست چرا که بت پرستان و شیطان پرستان هم معبودشان را خدا می دانند ولی میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است... اما به عقیده ی برخی دیگر این حرف از ابتدای واژه ی Goat(بز) گرفته شده است. شاید در ابتدا خنده دار به نظر برسد و این سوال مطرح شود که چرا بز؟اما با کمی دقت متوجه می شویم که در تعالیم شیطان پرستی، شیطان را به صورت یک انسان با سر بز ترسیم می کنند و به آن Baphomet میگویند! حال ممکن است بگویید مگر هر گردی گردوست؟ آیا هر جا که حرف G نوشته شده بود منظور نویسنده شیطان است؟!!

...جرج واشنگتن را کم و بیش همه می شناسند و بعضا تصاویرش را هم دیده اند. در اکثر تصاویری که از او کشیده شده است وی ظاهری آراسته و به اصطلاح اتو کشیده دارد، اما با این وجود مجسمه ای از او در شهر واشنگتن وجود دارد که بر خلاف عادت او را به صورت نیمه عریان نشان می دهد و نحوه ی قرار گیری دستان او نیز درست مثل بافومت است.این شباهت اتفاقی نبوده بلکه این مجسمه ی استاد اعظم ماسون ها،این حقیقت را آشکار می سازد که معبود فراماسونری شیطان است نه خدا! اما آنچه که ما در پی آن هستیم پیدا کردن رد پای جریان فراماسونری در جهان معاصرمان است. فراماسونری تقریبا در همه جای دنیا حضور دارد اما سوال اینست که این حضور قدرتمند و چشمگیر از کجا سرچشمه می گیرد؟!
ادامه مطلب...
در دنیای امروز رویداد های عجیبی رخ می دهد که به سختی می توان آن ها را تنها یک اتفاق دانست؛ مسائلی که بیشتر به فصول مرتبط یک سناریو ی تشکیلاتی شباهت دارد تا اتفاقاتی جدا از هم. شاید در نگاه اول این طرز برداشت محکوم به توهم باشد اما حقیقت آنست که گاه،وقایع آنقدر پیچیده هستند که تنها با بررسی موشکافانه می توان از واقعی بودنشان اطمینان حاصل کرد. فراماسونری یکی از همین واقعیت های عجیب اما واقعی است که با وجود عمر طولانی و سابقه سیاهی که در کارنامه دارد، اطلاعات فراوانی از نحوه دقیق عملکرد آن در دست نیست. این تشکیلات سلسله مراتبی به حدی سری است که زمانیکه در ایران به صورت رسمی فعالیت می کرد، آن را «فراموش خانه» یا «خانه ی فراموشان» می نامیدند. شاید بتوان فراماسونری را به یک موجود ماوراء الطبیعی تشبیه کرد که قابل مشاهده نیست اما از روی شواهد و قرائنی می توان به حضورش پی برد. لازم از است که در ابتدا این نکته را در نظر داشته باشیم که در تشخیص ماسون ها نباید دچار افراط شد؛چه اینکه به دلیل تاریک بودن مرز تشخیص در این حوزه، اشتباه امری بسیار محتمل است. بنابراین سعی خواهیم کرد که در عین حقیقت جویی از افتادن به ورطه ی توهم و گمراهی دوری کنیم.

باور رایج بر اینست که فراماسونری میان قرن هفدهم و هجدهم میلادی و در انگلستان متولد شد اما درست آنست که بگوییم تولد آن مربوط به قرن ها قبل از میلاد و در دالان های موحش اهرام مصر بود؛آن زمان که از رابطه ی تفکرات الحادی و جادو،طفلی نامشروع به نام کابالا به دنیا آمد که بعد ها به فراماسونری شهرت یافت. فراعین مصر با استفاده از آیین کابالا بود که خود را خدا می پنداشتند و از همین جا می توان به کفر آمیز بودن این آیین و محصول آن یعنی فراماسونری پی برد. آیین کابالا در حقیقت اسراری بود که تنها کاهنان معابد از آن با خبر بودند که آنها هم غالبا در معابد زندانی بودند. آنها برای پی بردن به رموز کابالا از هیچ جنایتی رویگردان نبوده و حتی آزمایشات خود را بر روی برده های زنده انجام می دادند و در این میان به اکتشافاتی نیز دست می یافتند. شاید بتوان گفت آنها اولین کسانی بودند که اقدم به پیوند اعضای انسان کردند،البته با مقدمه ای غیر انسانی یعنی قطع اعضای افراد زنده! تنها شاهدان این اعمال کابالیستی، برده هایی بودند که کاهنان را یاری می کردند و سرانجام خودشان نیز قربانی یکی از همین تحقیقات می شدند. همزمان با ظهور حضرت موسی(علیه السلام) و فرار پیروان او به سمت قدس، عده ای از همین برده ها نیز همراه او به اورشلیم گریختند. بنابراین تنها وارثان آیین کابالا همین بردگانی بودند که حالا یهودی شده و عده ای نیز آن را با خرافه آمیختند و مدعی شدند که حضرت سليمان(علیه السلام) از كابالا براي تسخير جن و انس در ساختن معبد سلیمان و سایر امور استفاده مي كرده است که در قرآن کریم نیز به این ادعای آنان اشاره شده است. (هم اکنون نیز فراماسون ها،حضرت سلیمان(علیه السلام) را یک ماسون رده بالا-استاد اعظم- می دانند. در حقیقت یکی از اهداف اصلی جریان فکری فراماسونری، احیای دوباره ی معبد سلیمان است؛آنها معتقدند زمانی که معبد سلیمان دوباره از نو ساخته شود و سرزمین های ما بین نیل تا فرات به تصرفشان در بیاید، مسیح یا به قول آنان، مسیح الدجال ظهور می کند و آنها ارباب کل جهان خواهند شد.) بردگانی که حالا گریخته بودند، اسرار کابالا را به صورت کتبی و شفاهی به فرزندان خود آموختند اما به دلیل عذاب هایی که بر سر قوم یهود آمد، این اطلاعات پراکنده شد. به همین خاطر برخی از روحانیون یهودی بر آن شدند تا این اطلاعات را گردآوری کرده و سپس آن را در قدس پنهان کنند...
ادامه مطلب...
از دیدگاه حقوق بین الملل هیچ کس حق ندارد به سفارت یک کشور تعرض کرده و آن را مورد حمله قرار دهد. این امر آن قدر مسلم فرض می شود که نوعی اطلاق احوالی را می توان برای آن قائل شد. به بیان دیگر سفارت خانه ی کشور ها در "همه حال" باید مصون از تعرض باشد و این حاشیه ی امنیت باید برای کارکنان آن سفارت وجود داشته باشد تا با آسودگی خاطر به انجام وظایف خود بپردازند. با فرض برابری این حق برای تمامی کشور ها-که البته در حقوق بین الملل فرضی قریب به محال است- به دنبال پاسخگویی به این سوال مهم و اساسی خواهیم بود که آیا اساسا آنچه قانون است خوب است و یا آنچه که خوب است باید قانون باشد؟! در فرض اول هر آنچه که نام قانون به خود می گیرد باید توسط همه رعایت شده و عدم پایبندی به آن پای ضمانت اجرا را به میان می کشد.حال در نظام حقوق بین الملل که اساسا وجود چیزی به نام ضمانت اجرا در آن محل تردید است وضع به چه شکل خواهد بود؟! گذشته از آن، چه مرجعی وضع کننده ی این قوانین است؟ عرف بین الملل تابع منافع چه کسانی است؟ آیا واقعا در فضای بین الملل همه در برابر قانون برابرند؟! بنابر یک ضرب المثل حقوقی "قانون مانند تار عنکبوتی است که موجودات کوچک به دام آن افتاده و موجودات نیرومند آن را پاره کرده و از آن رد می شوند!" با این اوصاف به نظر می رسد این فرض که هر آنچه قانون است خوب است باب میل کسانی خواهد بود که ابتکار عمل را در دست داشته و می توانند در شرایط نابرابر نظر خود را تحمیل کنند.
در اینجا اشاره به یک مجموعه پروتکل موسوم به پروتکل سری دانشوران یهود-که اکنون در موزه ای در انگلیس نگهداری می شود-چندان خالی از لطف نخواهد بود. در مادۀ ١ از پروتکل٢ این مجموعه آمده است "...حقوقى بنام حقوق بين الملل وضع خواهيم كرد كه جايگزين حقوق ملى كشورها شده و ناظر بر روابط بين ملل باشد همانگونه كه قوانين حقوقى يك كشور، بر روابط افراد آن كشور نظارت دارد." همچنین در مادۀ ١ از پروتکل ٨ این مجموعه گفته می شود"...ضمناً بايد پيچيده ترين واژه هاى حقوقى را از ميان كتب قانونگذارى بيرون بكشيم تا به هنگام داورى و قضا از آنها استفاده كنيم. البته اين واژهها ممكن است ناموجه و غيرعادلانه جلوه كنند ولى براى آنكه چنين وضعى پيش نيايد، بايد از قبل چارهجويى كنيم بدينمعنى که واژههاى پيچيده را در قالب عباراتى زيبا بيان كنيم تا اصولى اخلاقى، عالى، متعالى و معقول جلوه كنند." ...و بالاخره آنچه که ما را از تردید نسبت به ماهیت حقوق بین الملل خارج می کند ماۀ ١٢ پروتکل ١ است که به صراحت بیان می کند: " به اعتقاد ما حق يعنى اعمال زور. واژه ی حق واژهاى ذهنى است كه به هيچ وجه جنبه ی عينيت به خود نمىگيرد، در نظام سياسى ما حق اين چنين تعبير مىشود: هر آنچه را كه مىخواهم به من بده زيرا من از تو قوىترم. نيازى نيست كه ثابت كنم حق از آن كيست ".

بنابراین می توان نتیجه گرفت اطلاق احوالی ای که در مورد مصونیت سفارت خانه ها از تعرض مطرح می شود پشتوانه ای منطقی نداشته و تنها به نفع کشورهایی معلوم الحال و قدرتمند است. در واقع این اطلاقات نابرابر، تنها روند تبدیل شدن دنیا به یک جنگل بزرگ را سرعت می بخشد! اینکه هر کشوری که توانایی جاسوسی در کشورهای دیگر را دارد آزاد است تا هر چه می خواهد بکند و کسی هم در این میان حق ندارد به او متذکر شود که در بالای چشم رعنایتان ابرویی نیز قرار دارد، بیشتر شبیه به نوعی استعمار اطلاعاتی-امنیتی است تا برابری و آزادی کشور ها در عرصه ی بین الملل. البته این نکته را نیز نباید از یاد برد که نفی این اطلاق به هیچ وجه به معنی جواز مطلق برای از بین بردن امنیت سفارت خانه ها نیست بلکه مبین این مطلب است که کشوری که مورد عملیات جاسوسی قرار گرفته و مدارک جاسوسی کشور خاطی را نیز بر ملا کرده است قابل نکوهش نخواهد بود، چرا که این کشور در حقیقت با تصرف سفارت خانه ی مذکور در مقام دفاع مشروع بر آمده است. اما با این همه در مورد کشور ما با وجود اسنادی که به وضوح فعالیت های غیر قانونی ایالات متحدۀ آمریکا را در خاک ایران اثبات می کند،اظهار نظرهای غیرمنصفانه ای صورت می گیرد که نشانگر نابرابری میان کشور ها در دفاع از امنیت خودشان است. این نا برابری زمانی عینیت پیدا می کند که در سال ٢٠٠٧ میلادی سربازان آمریکایی به کنسولگری جمهوری اسلامی ایران در اربیل عراق حمله کرده و ضمن به هم ریختن آنجا در حالی که هیچ مدرکی دال بر فعالیت غیر قانونی دیپلمات های ایرانی نیافتند آنها را ربوده و به مدت ١٢٩٤ روز در بند نگه داشتند. این در حالی است که جمهوری اسلامی ایران دیپلمات های جاسوس آمریکایی را به مدت ٤٤٤ روز در اختیار خود گرفت و زنان و افراد سیاه پوست را نیز با ابتکار عمل خود به کشورشان بازگرداند.
بنابراین جمهوری اسلامی ایران در سیزده آبان ١٣٥٨ نه تنها مرتکب عمل خلاف قانونی نشد بلکه بر اساس همین حقوق بین المللی که کشور های ذی نفوذ و صاحب قدرت پدید آورنده ی آن هستند،از حق خود برای حفظ امنیت ملی اش استفاده کرد. ولی چه سود که در جهان امروز کشور های ذی نفوذ،ذیحق نیز بوده و آنچه به جایی نرسد فریاد کشور های عدالتخواه است.

پس از انتخابات بسیاری از اعتقادات و رفتارها در فهرست روشنفکري درج شد،اينکه بي دليل صحبت کني،به زمين و زمان ايراد بگيري،هر چيزي را که خواستي زير سوال ببري و در نهايت هم بشود البينة علي المتهم! يکي از اين به اصطلاح "با کلاسي ها" قبول نداشتن ولايت فقيه شد،آن هم به اين بهانه که اگر يک نفر در راس امور باشد در هر صورت مخالف دموکراسي خواهد بود و ديگر جامعه رو به فنا خواهد رفت...البته زمان به خوبي ثابت کرد که اين جماعت حتي در نوشتن دموکراسي هم دچار مشکل هستند و تنها آن را دستاويزي کرده اند تا در عرصه ي سيمرغ براي خود آبرويي دست و پا کنند...جان کلام اينکه در باب اثبات ولايت فقيه دلايل زيادي مطرح شده است اما شايد ساده ترين راه براي اثبات اين امر رجوع به تاريخ باشد،تاريخي که در فقه از آن به عنوان سيره و سنت ياد مي شود. در طول غيبت صغري که مدت آن تنها شصت و نه سال بود،چهار نفر به عنوان نائب امام در ميان مردم وجود داشتند تا ارتباط امام(عليه السلام) با مردم بر قرار باشد. حال چگونه مي توان تصور کرد که با گذشت اين همه سال از شروع غيبت کبري که شرايط به مراتب سخت تر و پيچيده تر از آن مدت کوتاه شده است،نيازي به وجود نائب نباشد!با رجوع به احادیث و کنار هم قرار دادن دو حدیث نیز لزوم ولایت فقیه به خوبی تبیین می شود:
۱) امام باقر(علیه السلام) فرمودند اسلام بر پنج پایه ی ولایت،نماز،زکات،روزه و حج بنا شده است و در روز غدیر بر چیزی به اندازه ی ولایت تاکید نشد!۱
۲) امام صادق(علیه السلام) فرمودند خداوند پنج چیز را بر مردم واجب کرد که در چهار مورد آن اجازه ی ترخیص داد و در یکی رخصت نداد!...پس در چهار مورد مثل شکسته بودن نماز مسافر...ندادن زکات برای کسی که مالش به نصاب نرسیده باشد...عدم وجوب حج برای غیر مستطیع...و روزه برای مسافر[اجازه ترخیص داد]...اما ولایت در هیچ حالی تعطیل بردار نیست،ترک آن چهار مورد احتمال دارد منجر به کفر و جاودانگی در آتش نشود بر خلاف ولایت که ترک آن کفر است!۲
حال که اصل ولایت به هیچ وجه قابل چشم پوشی نیست و امام معصوم زمان هم غائب از دیدگان است و نمی توان مستقیما از ولایت او پیروی کرد چگونه می توان قبول کرد که ولایت فقیه اصلی خودساخته باشد و لزوم فقهی و دینی نداشته باشد! متاسفانه بعضا می شنویم که ولایت فقیه را امام خمینی(ره) در دین وارد کرد و اساسا نیازی به چنین چیزی نیست و اصلا تا وقتی دموکراسی هست چرا ولایت فقیه!...به هر حال هرقدر هم که صغری و کبری منطقی کنار هم چیده شود باز هم دهان صغری و کبری بسته نمی شود چرا که:متاع کفر و دین بی مشتری نیست گروهی آن،گروهی این پسندند!
1 - الكافى ج 2 ص 21
2 - الكافى ج 2 ص 22

